تبليغاتX
وبلونه

فراخوان
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط حسین

مــــی آئیــــــــــــــــــــــــــــــــد گــــــــــــــردهــــــمـــــــــــــــــــایــــــــــی؟

پـــنـــــج شـــنبه یا جــمــعــه‌ی هفتــه‌ی بعد، یعنی 28 یا 29 اردیبهشت


برچسب‌ها: گردهمایی

ارسال در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط ثمین
سلام

اول از همه منم به نوبه خودم عید رو تبریک می گم.

بعضی موقع حس هیچی نیست.

تو محل کارت پای کامپیوتر نشستی و  اینجا همه کاره ای و هیچ کاری هم نیست .

 همه جارو سکوت گرفته و باد جنوبی با سرعت تقریبا 30 نات پرچم ها و درختان و شعله مشعل های پالایشگاه رو همسو کرده . PORT  برای کشتی های نفتکش و یدک کشها بازه ولی اگه جهت باد تغییر کنه PORT هم CLOSE میشه و ما می مونیم و هوزمون.

فکرشو بکن برای اینکه خودشون فلنگ رو ببندند افتخار سرشیفت بودن رو به ما عطا کردن  تا دلمون رو حسابی خوش کرده باشن و ما هم مراتب جنبه خودمان را به همگان نشان می دهیم و  هی به چند نفری که باقی موندن دستور می دهیم و مدیریت صحیح رو به همگان نشان می دهیم.

  ولی در کل چون اوضاع اینجا اوضاع عیدو شادباشه  شیوه مدیریت  باز بیشتر جواب میده   یعنی ملت تا جایی که راه داشته باشن آزادند  تا حدی که ملت توی اتاق کنفرانس سینما راه انداختن و حتی  پولامونم  روی هم گذاشتیم و وسایل پذیرایی عید رو روی میز جلسات فراهم کردیم.



به نوبه خود
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 توسط علی
دوستان درود


پیشاپیش سال نو را به همه شما شادباش می گویم.امیدوارم روزگارتان خوب و خوش باشد.


علی



به یاد نو بادی ایز پرفکت ها
ارسال در تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390 توسط حسین

دلم می خواست یک جایی بود و یک بهانه ای بود برای دور هم جمع شدن و از هم اطلاع پیدا کردن، اطالع از اینکه کسی ازدواج کرده، کسی از ایران رفته، کسی به ایران برگشته، کسی بچه دار شده، کسی کمک می خواهد، کسی ... هر چی، می خواستم از حال و روز هم مطلع باشیم، می خواستم فناوری در اختیارمان باشد، می خواستم آن دوستی صادقانه ادامه پیدا کند، می خواستم ... خودتان هم می دانید چه می خواستم، یک زمانی که علی مدیریت را بر عهده گرفت، فوق العاده کار کرد، می دانستیم یک نفر مدیر است و می دانستیم دارد کارهایی می کند و اتفاق افتاد، اعضای وبلونه بیشتر شدند و مطالب متنوع تر و خبرها بیشتر، بعد علی ناگهان رفت، رفت تا به ما بگوید (شاید البته) کم کاری کرده ایم، با ذوق کاری کرد و ما ... و من ... از آن به بعد وبلونه باقی ماند، کی فکر می کرد که روزی مثلاً جناب مستطاب حسینی در آن مطلب بنویسد؟ یا دوستان دیگر.

وبلونه را هنوز دوست دارم، هنوز هر کاری بکنیم و هر گشتی در اینترنت بزنیم، باز خانه ی اصلی ما وبلونه است، همیشه نیم نگاهی به آن داریم، من هم می خواستم مثل علی ترک کنم، بروم، اما کجا و چرا؟ از دست خودم طغیان می کردم و اول از همه هم به خودم ضربه می زدم، گرفتاری هایم زیاد شده، خودم هم می دانم بهانه ی بدی است، سرباز بودم و وبلونه را آب دیت می کردم، غمگین بودم و وبلونه ... چه می گویم؟ نمی دانم، تنها به این فکر می کردم که می خواهم باز ببینم که وبلونه دارد نفس می کشد و ما دور آن هستیم، خانواده ی وبلونه ای ما خوب است، من همه ی اعضایش را دوست دارم، گردهمایی های بی برنامه و وقت و بی وقتش را دوست دارم و من همه ی دوستانم را دوست دارم.

پی نوشت: با ثمین تماس گرفتم و گفتم که باید برای وبلونه یک فکری کرد، مثلا اینکه به نویسنده ها بگوییم که در زمان های مشخص مطالبشان را در وبلاگ قرار دهند و یا بخش اخبار مربوط به فیزیک و فارغالتحصیلان فیزیک قرار دهیم، در دورنما چیز هایی مشخص است، برای این گروه هم باید مراقبی گذاشت، مثل وقتی که علی بود، ارتباطات حرف اول را می زند، دلم می خواست به همه پیشنهاداتی بدهم در مورد اینکه از یک وبلاگ دسته جمعی هر چه می خواهند بگویند، در کنار هم بودن را دوست دارم، در کنار شما بودن چیز دیگری است، چه کسی یادش می آید که این جمله را کجا شنیدنیم:

نو بادی ایز پرفکت؟


برچسب‌ها: یادداشت

آینه‌ی دیروز
ارسال در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 توسط حسین
صبح خیلی زود بیدار شدم، اولین کار این بود که در آینه به خودم نگاه کنم، مو، ابرو، چشمها، سیبیل و لبها، همه را یک دور کامل نگاه کردم، لپ‌هایم را کمی گرفتم و کشیدم، بازی جالبی بود انگار، مطمئن شدم خودم هستم، در آینه‌ی ماشین هم دوباره این بازی را تکرار کردم و باز خودم بودم، در همه‌ی چیزهایی که امروز انعکاسی از من را نشان می داد، خود را دوباره و دوباره تماشا کردم، در همه‌ی آنها باز خودم بودم، خودم بودم با تمام جزئیاتم، خودم بودم با تمام آنچه من را می‌سازد، تغییری نکرده بودم انگار، اما مگر می شود؟ مگر می‌شود من به علاوه ی حلقه‌ی توی دستم همان آدم دیروزی باشم؟

برگرفته از وبلاگ شخصی حسین قربانی


برچسب‌ها: بله دیگه

ابزار رایگان وبلاگ